شنبه دوازدهم اسفند 1385
عبور از چراغ قرمز 000 !
عصر بود و کمی عجله داشتم اما چون ترافیک سنگین و مقصد هم نزدیک بود پیاده به راه افتادم. نزدیک چهارراه بود که دیدم چراغ برای عابرین سبز است،به همین دلیل کمی بر سرعت گامهای خود افزودم اما به محض اینکه به کناره خیابان جلوی خط عابر رسیدم چراغ قرمز شد. ایستادم و منتظر ماندم تا 1 دقیقه تمام شود و بتوانم به مسیر خود ادامه دهم....
اما آنچه برای شما می نگارم ، تنها وقایعی است که در همان 1 دقیقه روی داد؛ چراغ راهنمایی انگار تنها برای من قرمز شده بود. کودک و جوان، میانسال و پیر ، زن و مرد همه و همه بی توجه از کنارم می گذشتند و به وسط خیابان هجوم می بردند. عابرین از لابلای ماشین هایی که تازه از لحظات نفسگیر پشت چراغ قرمز بودن رها شده بودند و با تمامی توان پا را بر پدال گاز می فشردند، می گذشتند. البته بعضی از آنها نیم نگاهی کنجکاوانه به من می انداختند و نمی دانم ! شاید در دل خود به سادگی من می خندیدند و یا ... .
راستش را بخواهید من نیز کمی نسبت به رفتار خود دچار تردید شده بودم.در آن لحظه این فکر به مغزم خطور کرد شاید چراغ راهنمایی مفهومی تازه پیدا کرده است و یا من دچار کوررنگی شده ام و دیگر نمی توانم رنگها را از هم تشخیص دهم، اما حرکت مارپیچ راننده ای که برای به سرعت گذشتن از چهارراه و تلف نکردن عمر عزیز خود پشت چراغ قرمز ، نزدیک بود مرا زیر بگیرد رشته ی افکارم را از هم گسست و من ناگزیر با یک حرکت سریع و دو گام به عقب رفتن به پیاده رو عقب نشینی کردم. از اینکه دیگران درحال پیشروی بودند ومن ناچار به عقب نشینی شده بودم زیاد دلخور نبودم. تازه خوشحال بودم که توانسته ام جان عزیز را از مهلکه ی خیابان نجات دهم. دو دختر دانش آموز که چند ثانیه ای کنار من ایستاده بودند و با دیدن من در رفتن و ماندن دچار تردید شده بودند نیز دیگر تاب ایستادن را از دست دادند و در حال خوردن تنقلات خود را بدست امواج پر تلاطم خیابان دادند. در یک لحظه خود را بسیار وامانده و تنها احساس کردم ؛ حرکت این دانش آموزان به خیابان نیز تلنگری به ذهن مشوشم زد و خاطرات ناخوش آیند کار در اتفاقات بیمارستان همچون نوار فیلم از جلوی ذهنم گذشت. " در یکی از کشیکهای اتفاقات دختر 15 ساله ای را آورده بودند که در حین عبور از خیابان دچار حادثه شده بود. هنگامی که به دست ما رسید کاملاً بیهوش بود شدت ضربه به حدی بود که دچار خونریزی مغزی و داخلی شده بود. با تمام تلاش پرسنل ، بعد از یکی دو ساعت مبارزه نتوانست خود را از چنگال مرگ برهاند و برای همیشه خانواده ی خود را داغدار کرد. صبح زود مادرش دختر شاگرد اول خود که مایه ی مباهات تمام خانواده و اولیای مدرسه بود با هزار امید و آرزو راهی مدرسه کرده بود و به انتظار همه چیز بود جز آنکه از بیمارستان با او تماس بگیرند و از او بخواهند تا جسد بی جان جگرگوشه اش را تحویل بگیرد. ... قلب تمامی پرسنل اتفاقات از دیدن این منظره آتش گرفته بود ، ولی دریغ و افسوس که آنها هر روز شاهد دیدن چنین صحنه های دلخراشی بودند. در 2 سالی که من در اتفاقات کار می کردم صدها صحنه ی این چنینی را به چشم دیدم. حادثه در کمین همه بود و پیر و جوان نمی شناخت. سن و سال ، مدرک و سواد ، دانش و تجربه ، اعتبار وشخصیت اجتماعی و خلاصه هیچ مشخصه ای نبود که کسی را از حادثه در امان نگهدارد. ..." براستی باید همه چیز را خودمان تجربه کنیم تا عبرت بگیریم. آیا چراغ قرمزی برای خود در زندگی تعریف کرده ایم. چراغی که بتواند رفتارهای پرخطر ما را مهار کند. اینهمه تبلیغات در تلویزیون و رادیو ، روزنامه و اینترنت که عواقب رفتارهای پرخطر را به ما گوشزد می کند، ذره ای در ما تأثیر گذاشته است. آیا پیام دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است و صدها پیام اینگونه که هر روز به گوش و چشم ما می خورد اندکی از سرعت ما به هنگام رانندگی کاسته است.
آیا باید خدای نکرده خود و یا عزیزانمان دچار حادثه و عواقب آن شویم تا هنگام موتور سواری ، رانندگی و یا عبور از خیابان مقررات ایمنی را رعایت کنیم و از تجهیزات ایمنی همچون کمربند و کلاه ایمنی استفاده کنیم و مقررات را رعایت نماییم. آیا باید همچون قانون کمربند ایمنی ما را جریمه کنند تا به فکر جان خود بیافتیم.
چرا اینقدر از لزوم اجرای قانون دم می زنیم. مگر قانون را چه کسی باید اجرا کند. اگر بیش از نیمی از مردم به قانون و مقررات احترام نگذارند، کدام پلیس و نیروی امنیتی می تواند آنها را کنترل کند.
رانندگان عزیز: بخدا قسم این عابرینی که در حال عبور از خیابان هستند بیگانه و دشمن شما نیستند. اینها پدران ، مادران ، فرزندان و همسران شما هستند.
عابرین عزیز: اگر به حق دیگران احترام نگذارید، از دیگران نیز توقع رعایت حق خود را نداشته باشید.
با موبایل صحبت کردن و سیگار کشیدن هنگام رانندگی، سیگار کشیدن در مکانهای عمومی و پیاده روهای پرازدحام ، بالا بردن صدای ضبط ماشین ، بوق زدن های بدون دلیل ،شستن ماشین در کنار خیابان و ریختن آب در کوچه و خیابان .... همه و همه تجاوز به حقوق دیگران است. بد نیست هر کاری که انجام می دهیم ، لحظه ای خود را به جای دیگران بگذاریم و ببینیم اگر دیگری کار ما را انجام می داد چه قضاوتی در مورد او می کردیم و چه عکس العملی از خود نشان می دادیم.
بیایید قبل از قضاوت در مورد دیگران ابتدا اعمال خود را مورد قضاوت قرار دهیم.
به امید آن روز که در سایه ی انصاف و عدالت، شهری ایمن برای خود و فرزاندانمان داشته باشیم.
یکشنبه ششم اسفند 1385
آمار تلفات عابرین در جهان
آمار تلفات عابرین در جهان
|
درصد مرگ عابرین |
ایران |
5/36 |
|
درصد مرگ عابرین | |
|
آلمان |
1/12 |
کمتر از 10 سال |
22 | ||
|
فرانسه |
2/12 |
10 تا 20 سال |
1/15 | ||
|
ایتالیا |
5/13 |
21 تا 30 سال |
1/10 | ||
|
ترکیه |
8/24 |
31 تا 40 سال |
3/8 | ||
|
|
|
|
41 تا 50 سال |
6/8 | |
|
|
51 تا 60 سال |
1/9 | |||
|
|
بالای 60 سال |
8/26 | |||
§


